مؤلف مجهول
267
تاريخ سيستان
فريقين تا برافتد و أصل جويكى بپاى جوب عمّار كودكان كنند ، پرسيدم گفتا نبود ، دانستم كه الفت برجايست و تعصّب نيست . سديگر معاملت عمّال و رعيّت باشد . چون بر رعيّت زيادت و بيدادى باشد تدبير خويش بپاى منارهء كهن كنند و آنجا جمع شوند و بمظالم شوند ، چون داد نيابند هم آنجا آيند و تدبير گريختن كنند ، چون نبودند آنجا دانستم كه بر رعيّت جور نيست . بيش از چه برسم ؟ ديگر سى روز مايگان [ 1 ] بخشيده بود هر روز كارى را ، و غلامى را سى چوبه تير داده بود و دو جعبه كه بسر ماه هر روز يكى تير از اين جعبه برگير و فرادست من ده و شبانگاه بديگر جعبه اندر نه و بگوى هر روز كه چندين برگرفتم و چندين ماندست . غلام هر روز تير پيش آوردى و فرا دست او دادى ، بگفتى كه چند تمر [ 2 ] چوبه تيرست ، يعقوب گفتى دادى تير راستست [ 3 ] ، اول راستى بايد كرد . و كار آن روز ياد كردى و آنچه ممكن شدى زان باب تمام كردى تا ديگر روز ، و شما [ ر ] روز و ماه و سال بدان نگاه داشتى . و بسيار گفتى كه دولت عبّاسيان بر غدر و مكر بنا كردهاند ، نبينى كه با بو مسلمه [ 4 ] و بو مسلم و آل برامكه و فضل سهل با چندان نيكوئى كايشانرا اندران
--> [ 1 ] روز مايگان ، در لغت و اشعار ديده نشد ليكن معلومست كه مراد از روز مايگان روز شمار است ، چه گويد سى روز مايكان بخشيده بود ( يعنى تقسيم كرده ) هر روز كارى را - و مايكان با اين معنى كه گفتيم تطبيق دارد زيرا در لغت پهلوى ( ماديكان ) با كاف عربى بمعنى شمار و حساب آمده مانند ( ماديكان شترنگ ) و غيره - منتها در اينجا دال بياء بدل شده و ياء اول بكسره تبديل يافته است - و نيز اين لغت را جمع ( روز ماه ) بمعنى تقويم و تاريخ روز و ماه هم ميتوان گرفت كه آن را مطابق قواعد زبان فارسى با الف و نون جمع بستهاند . [ 2 ] كذا . . . و ظاهرا « چندينم » صحيح باشد كه ميم را مانند راء دامنه دار نوشته است . [ 3 ] دارىتر راستيست ، هم خوانده مىشود ( ؟ ) ظ : دادى ، متعلق بجملهء مغشوش قبل باشد . [ 4 ] صحيح « بو سلمه » و او ابو سلمهء خلال وزير آل محمد كه سفاح بعد از خلافتش از وى بيازرد كه شنيده بود بو سلمه بآل على عليه السّلام در باب خلافت مكاتيبى نوشته و ابو مسلم را در سرّ اشارت كرد و او كس فرستاد و بو سلمه را كشتند .